ساده اما سخت
درباره وبلاگ


خدایا قلبم را پر از مهربانی کن و محبت را از من نگیر

پیوندهای روزانه
نمايش تمام پیوندها




نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 31
بازدید ماه : 127
بازدید کل : 59699
تعداد مطالب : 104
تعداد نظرات : 45
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


نويسندگان
صدرا

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
پنج شنبه 20 آبان 1395برچسب:, :: 9:39 :: نويسنده : صدرا

ساده بودم اما سخت

اما چه سخت سادگیم شکست

انچنان سخت که باورهایم همه فرو ریخت

سخت نابود شد همه دلبستگیهایم

سخت بود و ناباورانه

اما سادگیم سختی فروریختن را با تمام وجود درک کرد

انچنان سخت که هر چقدر هم بخوام نخواهم توانست آن همیشگی باشم

سخت لبخند را از لبان بردند و سخت تلاش کردند بتوانند هیچم کنند

ایا از بین رفتن انسانیت من تاوانی دارد

ایا سکوت قلبم سکوتی در پی خواهد داشت

لبهایم بسته است ندارد  دعایی چه به خوبی چه به بدی

ساده بودن بد تاوانی دارد اگر شخستن تاوان ندارد

اخم

 

 
پنج شنبه 23 مهر 1394برچسب:, :: 9:18 :: نويسنده : صدرا

ساده بودن خیلی سخته و سخت بودن خیلی تلخه.

وقتی کلی حرف داشته باشی و نگی سخته

وقتی ارزو داشته باشی و حتی نتونی توی خلوتت از خدا اون رو بخوای خیلی سخته

وقتی چیزی رو که دوست داشته باشی به دست بیاری و اما به خاطر مسائلی بی خیالش بشی خیلی سخته

وقتی عزیزی داری که چون نمیخوای ناراحت بشه به خاطرش با وجود یه عالم غصه بخندی خیلی سخته

وقتی همه ارزوهای عزیزت در نبودن تو و بی با تو بودن هست خیلی سخته

وقتی عزیزی داشته باشی و ارزوش یه چیز دیگه باشه خیلی سخته

وقتی احساس کنی اگه بخوای خوش باشی عزیزت یه کم به فکر فرو میره خیلی سخته

وقتی یه عالم حرف دارم با دل شکسته و حتی اینجا نتونم بگم هم خیلی سخته.

و سخت بودن این جور مواقع خیلی تلخه

:(

 
جمعه 16 مهر 1394برچسب:, :: 23:49 :: نويسنده : صدرا

بعد کلی نبودن با کوله بار اتفاقات و خاطرات تلخ و شیرین که گذروندم

جالبه که نمی دو نم چی بگم

شاید چون از نوشتن دور بودم فراموش کردم نوشتن رو

شاید از سکوت هست که نوشتن رو هم برام سخت کرده

شاید به خاطر تغییردر خودم هست که نمی دونم چی بگم

شاید از بس تکرار کردم بی خیال، حرفهام با خودمم هم تمام شده

شاید از بس فراموش کردم ارزو هایم را ارزو کنم حرف زدن را هم فراموش کردم

نکنه چون چیزهایی که میخوام رو حق خودم نمی دونم نوشتن رو که حقم هست رو هم از یاد بردم

خیلی بد هست که وقتی توی فکر هستم دوست دارم حرفهای دلم رو بنویسم تا سبک بشم اما تا امکانات نوشتن رو اماده می کنم هیچی تو ذهنم نیست

من پر از حرف نگفته ام اما راهی برای گفتن نیست :(

 
شنبه 9 شهريور 1392برچسب:, :: 9:49 :: نويسنده : صدرا

به به چه همه تغییرات در این مدت نبود من اتفاق افتاده و مدیریت چه کارهایی کرده که امیدوارم برای نوشتن دل نامه های ما اکانات بهتر شده باشد.

و اما من نمی دانم خدا صدایم را می شنود یا نه، برای اطمینان و سند می خوام بنویسم خدایا:

سپاس از همه داده هایت سپاس، برای عشقم برای لطفت برای اینکه تنهایم نگذاشتی و همواره بودنت را در کنارم احساس میکنم سپاس.

ممنون از داده هایت و لطفت به من

 

 
چهار شنبه 1 خرداد 1392برچسب:, :: 9:16 :: نويسنده : صدرا

 بالاخره ماه من هم رسید، 
ماه بین دو فصل، ماه اوج زیبایی، ماه اوج لذت از بهار، ماه دوگانه شدن روزها که نمی دونی گرمه یا سرد، بهاره یا تابستون و گاهی حتی پاییز و زمستون و دقیقا این ما خردادیها هستیم که اصلا حالمون معلوم نیست و اطرافیانمون باید سخت مراقب رفتارشون باشن که گرفتار گردباد اخلاقمون نشن، ما نقطه مقابل طبیعت هستیم، نقطه جاذبه و دافعه مون معلوم نیست و از گردباد پیچیده تر و از کوه سختتر اما با روحی بهاری.
ورود به ماه خودمو به همه شما تبریک میگم

 

 
جمعه 27 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:4 :: نويسنده : صدرا

  حالا که شدیم دانشجوی کارشناسی به جای اینکه بیشتر درس بخونم تازه یاد گرفتم چطور دانشگاه و درس را بپیچونم و چه ترم خوبی بود کلا هر درس ده جلسه که سه جلسه اش را هم من نرفتم و حالا دارم پوست خودم رو می کنم به حدی که مغزم هنگ می کنه از درس خوندن اما درست میشه به یمن و مبارکی انتخابات امسال تابستان طولانی داریم و من به قد خودم صلوات می فرستم اگه بخوام ترم تابستانی بردارم 

امسال تابستان پر از خوش گذرانی و اگر نشد به بطالت می گذرونم که دلم لک زده برای گیج زدن از بیکاری و هی برم خونه بقیه و وقتی مهمون داریم بشینم و با خیالت و خوش و بش کنیم.

اما حالا بذار امتحانات 16 خرداد تموم بشه چه کیفی کنم من.

اول که یه مسافرت میرم.

البته قرار بود این هفته بریم که گذاشتیم برای بعد امتحانها البته عزیز دل هم یه عمل خنده دار داره که بعد اون و امتحانها میریم گردش.

البته روحیه ام ویران است که ان را خواهم ساخت.

من باز هم امدم با حرفهام اخه تو فیس بوک نمیشه راحت نوشت اینجا امنیت بیشتره و شعور افراد بیشتره هرچند که همه هم فیس دارن اما اینجا راحتترم.

اونجا همه منو خوب دنبال میکنن.

و چه حرفها که نشنیدم از دوستان خارج فیس بوک.

 
دو شنبه 16 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19:58 :: نويسنده : صدرا

سلام خیلی وقته نیامدم و اما هستم و کلی گرفتار هستم.

درس و کار و زندگی.

یه سری تصمیم جدید که کلی ریسک داره و موندم تو انجام دادنش

هستم و کلی گرفتار و دلتنگ نوشتن

 

 
چهار شنبه 30 اسفند 1391برچسب:, :: 11:4 :: نويسنده : صدرا

 لحظه ها ارام ارام

می گذرد تا امروز را به روزی دیگر تبدیل کند

  و ما نام نوروز را برای فردا انتخاب کردیم

و کاش فردا مانند امروز برای من تنهایی به ارمغان نیاورد

کاش خنده هدیه بهار باشد بر لبانمان

کاش ارزو هایمان مانند سبزی برگ درختان به انجام برسد

کاش غم برود از دلهایمان

ارزوی شادی و سالی خوش را برای همه دارم 

 

 
چهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 19:6 :: نويسنده : صدرا

بعضی وقتها یه دوست خوب که داشته باشی خیالت از کلی چیزها راحته . راحت میتونی برای حل مشکلاتت روی اونها حساب کنی و یا باهاشون درد و دل کنی و خدا رو شکر من این نعمت رو دارم و دور و برم دوستهای خوبی هستن و خیلی راحت میتونم ازشون کمک بگیرم.

فکر کن ساعت هفت صبح دختر بچه و همسر مهربانش رو رها کرد و تا کنار من باشه و کمکم کنه و تا ساعت 3 بعد ازظهر بیرون اتاق عمل موند تا اگه مشکلی بود اون ارامشم بده و کلی هم دوندگی کرده بود و کلی هم خسته شد.

واقعا ازش ممنونم، درسته نتونستم درست ازش تشکر کنم اما میدونم میدونه که زحمتش برام خیلی با ارزشه.

اما اینجا هم میگم دوست خوبم برام خیلی با ارزشی و حیف که دیگه برای کلاسها با هم نیستیم.

اما جالبه یکی مثل اون همین جلسه اولی خودش رو معرفی کرد که گیر چسبیده به ردیف اول و سر نبش و به زحمت تونستیم از صندلی بلندش کنیم وقتی بچه ها به دلیل دیر امدن استاد کلاس رو تعطیل کردن و تا جایی که من ازش برداشت کردم تا خود ساعت 8 موند تو دانشگاه تا همه برن بعد اون بره.

بچه ها همه گفتن جفت سمانه هست این خانم البته از نظر حضور در کلاس. عزیزم بدون با این توصیف همیشه یادت تو کلاس با ماست.

اما تا بحال یه چیز رو می دونم که بهت نگفتم و اینجا میخوام بگم و چه جالبه که امروز روز عشق و احساس هم هست پس بذار  بهت بگم که دوست دارم شاید بعضی از اخلاقامون با هم فرق کنه اما باز هم دوستت دارم و یکی از بهترین دوستهای من هستی.

اما به یه چیز اعتقاد دارم که قبلا هم گفتم و الان هم میگم

(( خر خون))

 
شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, :: 19:39 :: نويسنده : صدرا

اره دیگه سخت نیستم.چند وقته که با یه تلنگر کوچیک راحت میشکنم. چشمام خیلی وقته که راحت بارونی میشه. دیگه اونقدر راحت خم میشم که دوست دارم راحت همه چیز رو بذارم و برم. راحت کم میارم. راحت از کوره در میرم .و امروز باز شکننده تر شدم وقتی شنیدم عملم موفق نبوده و دکتر اصلا نتونسته کاری برام انجام بده.

امروز تو چشمام نگاه کرد و گفت نمی تونم در مورد مریضیت نظری بدم و کاری نمیشه برات کرد باز هم عکس باز هم انتظار باز هم برو تا بعد نتایج عکات بیا ببینم چته و تازه بعد عکس هم بگن: نشون نمیده ، معلوم نیست.

دیگه واقعا خسته شدم بعد 2 ماه انتظار و تو نوبت بودن بعد کلی ماجرا برای تهیه سرم عملم بعد اون همه استرس حالا که بهم میگن فایده ای نداشت دیگه میگم پس بمیرم و واقعا دوست دارم بمیرم .

 

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد